بزرگترین و ملموس ترین معجزه ای که تا بحال دیده ام
مسیح اول انجیل یوحنا میگوید در ابتدا کلمه بود،و کلمه خدا بود ...و همه چیز به واسطه کلمه حیات یافت...
چه خوب است ،حیات با کلمات انوقت نه لازم است زمین باشی نه اقیانوس، نه عاشق و نه معشوق کافیست کلمه باشی ،فقط کلمه / همین کلمات بی مرگ...و اعجاز بعد از كلمه , سكوت بايد بوده باشد، شايد...
كه من به تازگي كشفش كرده ام .
انگاه كه از كلمه لبريزي انگاهي كه در تو غوطه مي خورند حروف و تو كلمات را مي ريزي توي خودت مي ريزي توي دستهات براي رنگ كردن گلخانه ي كوچكت .
كلمات را مي ريزي توي پاهات براي پياده رويهاي طولاني در تنهايي ...
مي ريزي توي چشمهات و روبروي اينه مي ايستي و بي صدا از خودت مي پرسي هي كجاي كاري زن ؟!
وقتي عهد مي كني كه در حضور دايمي كلمات جرفي نباشد جز پرسه هاي مداوم عاشقانه اي در افاق و انفس عالم درونت ، كه به صوت در نمي ايد . حك نمي شود .
گاهي عهد عتيق را كه زير و رو ميكنم . وقتي مي رسم به مزامير داوود . پاي عاشقانه ترين كلماتم شل مي شود . دل ميدهد به سكوت
مي رسد به وصل ، به عاشقانه هايي كه در مزامير كل مي كشند. يك تسليم و رضاي عاشقانه كه با روح سركش من سر خوشانه در تضاد ي شيرين است ....
مي رسد به انجا كه داود مي گويد: خداوند را در ترس واحترام با شادي ستايش كنيد و از داود پرسيده مي شود ترس از چه روست ؟ و داوود مي گويد :،ترس از دست دادن عاشق / معشوق را ...
عاشقي مي كنم با كلمات در سكوت مثل عاشقي كه مي ترسد معشوق را برنجاند به اوا يي .....
و مبتلا شود به درد عظمي جدايي
مي ترسم از رنجش كلمات .مي ترسم از بي حياتي اين جان ناقابل بي وصل جانانه ....
كلمات را در درون خودم لمس مي كنم . مثل عاشق ، معشوق را در كنار ...در درون خودم به اغوششان مي كشم ... مي ترسم از فراغ كه جان عاشق به وصلت معشوق هميشه تازه است و پاكيزه
وفاداري مي كنم با كلمات نجيبانه در سكوت
من به وصل كلمات محتاجم
من به سر بر استان سايي همين كلمات بي نجو ا دلخوشم....
باران ...
ما را در سایت باران دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 11