باران...

خرید بک لینک

غسل در اشك زدم كاهل طريقت گويند/ پاك شو اول و پس ديده بر ان پاك انداز

هيچ جاي دنيا شيراز نمي شود

اسمانش قلب دارد حس دارد . گوش شنوا دارد همدرد است همراه است همراز است

حول حالنا الي احسن الحال بلد است

امروز وسط تابستان گرم شيراز وسط اتشباران و تف زمين چنان باريد ابرهاي ورم كرده گلوي مرا كه هيچكس هـيچ جا نمي توانست

چنين معجزه كند .

خوب است يكي هست صداي مرا از اعماق اين سكوت مي شنود و ميداند و ميداند و ميداند.كه نمي دانم / كهً نمي توانم

خوب است اسمان شيرازم هست و مرا مي بيند كه كوچك ايستاده ام زير طاقي درگاهش با طاقتي كه طاق شده با صبري كه از كفم رفته با دلي كه ديگر عاشق نيست احساس ندارد دوست ندارد نمي بخشد دلي كه نمي داند كه نمي تواند

با چشمهايي كه باريدن چشمهاي اسمان شيراز خانم زيبا علاجش بود . تر شدن خيس شدن زير محبتي كه نمي توانستي اصلن نميدانستي كه مي شود اين وقت سال بخواهيش .

خداي محبت است چيزي كه نمي خواهيش و خودش بي دليل مي ايد مي نشيند كنار دلت

كه مرهم مي شود زخم هاي دلت را بي هوا...

چقدر باران خوب است چقدر زيباست چقدر بخشنده است كاش مادرم واقعن نام مرا باران گذاشته بود .

شايد انوقت مي توانستم بي دليل خوب باشم ببخشم ببارم تازه كنم تازه شوم . روان شوم بي توجه به الودگي زمين فرو بروم توي دل باغچه تن درخت گلبرگهاي ياس شايد من هم مي توانستم بوي خاك نم خورده بدهم مي توانستم خوب

باشم . كاش مادرم نام مرا باران گذاشته بود .

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم مرداد ۱۳۹۶ساعت 21:33 توسط باران |
باران ...

ما را در سایت باران دنبال می‌کنید

برچسب: باران, نویسنده: بازدید: 6 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:56

صفحه بندی