در يچه مشت غباريش ، بر دهان خورده ست....

خرید بک لینک
ادمي دشوار است و پيچيده سخت است و سست گاهي خودش هم نميداند درونش چه خبر است . كيست چيست .

درمانده ست در مقابل سوالاتي كه خودش از خودش مي پرسد. و عاجز است از حجمه ي سوالاتي كه ديگران مي پرسند .

من نمي دانم / كيستم ؟چيستم كه بودم چه بودم ؟ / خودم را بياد نمي اورم چه رسد به ديگران

در براير اينگونه سوالات پاسخي ندارم فقط تهي ميشوم . خالي مي شوم . و به دامان خواب پناه مي برم .

اين سوالات را اگر پنج سال پيش مي پرسيديد جواب را مي دانستم . حالا نمي دانم .

مرا به گذشته اي كه بياد مي اورم ارجاع ندهيد . به اينده اي كه هيچ تصوري از ان ندارم هل ندهيد .

اين مرا گيج مي كند . سر در گمم مي كند . افكارم را خرد تر و خراب تر و درهم تر مي كند . به پرنده اي كه دو پايش در

يك مكعب سيمانيست هي نگوييد بپر نمي پرد نمي تواند بپرد فقط بال بال مي زند . خسته ميشود .

ديدن بال بال زدن يك پرنده ناتوان از پريدن چه لطفي دارد ؟

بيشتر از هر وقت ديگر به ناتواني خودش پي مي برد از عاجز بودن خودش مطلع ميشود نا اميد تر ميشود .

نمي توانم بپرم بال بال ردن پرواز نيست اداي پريدن در اوردن كار من نيست بگذاريد سر به زير پر فرو ببرم و بخواب پرنده هاي تهي از پرواز فرو بروم .

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم مرداد ۱۳۹۶ساعت 21:51 توسط باران |
باران ...

ما را در سایت باران دنبال می‌کنید

برچسب: يچه,مشت,غباريش,دهان,خورده, نویسنده: بازدید: 13 تاريخ: جمعه 27 مرداد 1396 ساعت: 13:56

صفحه بندی