خيلي هم خوش نيامديد...

خرید بک لینک
موژان بچه عجيبي بود . از همان اولين قدمي كه در هفت ماهگي برداشت و بعد تر ها در يكسالگي كه جمله مي بست با كلمات قلنبه سلنبه با تلفظ غلط ....

يادم مي ايد وقتي خيلي كوچك بود . شب ميهمان داشتيم از اون مهمانهايي كه نه من نه همسرم حضورشان را توي خانه خوش نداشتيم و بحث مفصلي پيش از امدنشان در گرفته بود و بچه اين را فهميده بود . قبل از رسيدن مهمانها بچه را فرستادم توي اتاقش و كوشزد كردم . بعد از امدن مهمانها بيايد سلام كند و خوش امد بگويد.

مهمانها امدند موژان امد چشم توي چشم مهمانها گفت : سلام ، خيلي هم خوش نيامديد.

وقتي دعواش كردم بهم گفت خودت گفتي هميشه راستش را بگو... خوش نيامده بودند خب

مسيح در انجيل متي مي گويد تا كودك نشويد به ملكوت خداوند راه پيدا نمي كنيد

شايد بايد صداقت كودكي را مبدا كمال در نظر گرفت .

باور كنيد به هيچ جاي ساحت مباركمان بر نمي خورد اگر گاهي توي اينه به خودمان بگوييم هي فلاني خيلي هم خوش نيامدي .

باران ...

ما را در سایت باران دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 3 تاريخ: دوشنبه 2 اسفند 1395 ساعت: 10:08

صفحه بندی