اموخته ام كه چطور خواهرم را وقتي متلاطم است به ساحل ارامش برسانم . دخترم را وقتي با شكل پيچيده اي از زندگي روبروست .
مادر را وقتي به طبع سن و سال با پدر بحث مي كند . پدرم را وقتي لجبازي ذاتيش گل مي كند . دوستانم كه بوقت مشكلات خانوادگي يا اختلاف با همسرانشان خيلي وقتها بمن پناه مي اورند . با چهار كلام حرف متقاعد كنم . و به سر زندگيشان بر گردانم .
اما هرگز نتوانسته ام براي خودم براي اين من سركش عصياني كاري كنم .
نياموخته ام در جايگاه يك قاضي عادل من اين من متهم را چكونه حكمي بدهم .
نياموخته ام اين من متهم چكونه در برابر قاضي وجودش چكونه از خودش دفاع كند
نياموخته ام اين من من وحشي را چگونه رام كنم . نياموخته ام چگونه اين من من سر كش را به وادي ارامش برسانم .
جز صبر در برابر اين عصيان كاري بلد نيستم شايد بدترين افت جان ادمي همين خود ناشناسي باشد .
من به خود نا شناسي مزمن دچارم.
من زورم به خودم نمي رسد.
ما را در سایت باران دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 3