به شيوه خودم از رفتن به مركز خريد و حمله بسوي مالها و شاپ ها و برندها متنفرم در طول يكماهه سفر فقط سه تا چيز براي خودم خريدم يك جفت كفش راحتي يك ژاكت براي شبها كه سرد ميشد .و يك ساعت به اصرار جناب همسر
يكيش امتحان غذا ها ي سنتي و خياباني جاهاي مختلف كه اقاي بهداشت جناب همسر بشدت با ان مخالف است .
سوم حس خاصي كه از يك شهر يا منطقه مي گيرم . يك جاهايي يك احساس عجيب و غريبي دارم . اشناست به نظرم . نگاهم را دنبال ردي نشانه اي مي گردانم . و گاهي به كشف و شهود مي رسم .
توي جزيره سن توريني يك چنين حسي داشتم. حالم عجيب و غريب بود . حس خوبي كه نماي ابي و سفيد جزيره داشت .
دريا كه ياداور حس كودكي بود و ساحل سخت صخره اي ....همه چيز مي ماند جز ادم ... چرا اينهمه مغروريم ؟ به كدام مجوز ؟ جز ناداني چه مي تواند باشد علت اينهمه جدي گرفتن خودمان ؟ كليسا مي ماند سخره مي ماند اتشفشان مي ماند صندلي ميز ديوارها خانه ها اما ادمها نبودند جاي خاليشان را حس مي كردم . با ديدن مناظر اما باز هم دنبال كشف و شهودي بيشتر بودم بايد چيز باشد كه قرار بود بدانم .براي همين به همسرم پيشنهاد دادم برويم غروب خورشيد را از بالاي صخره هاي ساحل ببينيم . مخالف بود براي ان راه سخت كه مطمين بود براي سلامتي من ممكن بود ضرر داشته باشد.
مطمين بودم كشف و شهود من ان بالاست يا در ان تايم چيزي بايد باشد كه مرا به انسو مي كشاند.
براي همين پذيرفتم كه راه را سوار بر الاغي كرايه اي راه را بالا برويم و راه افتاديم دلم براي حيوان مظلوم ارام و معصوم مي سوخت . كه قرار است بار هيكل مرا تا ان بالا بكشد
توي راه از صاحب الاغ پرسيدم كه حيوان دختر است يا پسر وقتي جواب شنيدم . كه دختر است بيشتر دلم سوخت
ارام پرسيدم اسم دخترتون چي هست و جواب شنيدم ركسانا
فكر مي كنم كشف و شهود نه غروب بود نه ديدن دريا از ان بالا كشف و شهود من اشنايي با الاغي بود به نام ركسانا
ما را در سایت باران دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 2