.....

خرید بک لینک
بچه که بودم وقتی شیطنتهای گاه و بی گاهم فاجعه به بار می آورد از هر جا که بودم خودم رو می رساندم به اتاق پذیرایی و راست میرفتم سراغ میز چوب گردو ...می خزیدم زیر میز و خودم رو پشت مخمل سنگین رومیزی با شرابه هایبلند آویزان گم می کردم. اونجا امن ترین جای دنیا بود...

اینجا برایم حکم زیر میز رو داشت تا زمانی که چشمهای نا محرمی...

کاش بروند آن چشمها و آن نگاههایی که مرا نمی شناسند...از فکر خزیدن نگاههایش روی این کلمات مدتها نمی نوشتم...

اما امشب امدم...لطفن آرامش مرا زیر این میز بهم نزنید من از همه ی دنیا به اینجا پناه اورده ام....

باران ...

ما را در سایت باران دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 1 تاريخ: جمعه 26 شهريور 1395 ساعت: 16:43

صفحه بندی