دزد خانگي....

خرید بک لینک
صبحهاي اسفند ماه را نمي شود خوابيد . انگار حس زنده شدن دوباره زمين حس رويش گياه به ادم منتقل ميشود.

يك جنبش ،يك جهش ،يك بيداري ساعت بيولوژيك بدن ادم را تنظيم مي كند .

از پياده روي برگشته ام دارم ميز صبحانه را مي چينم كه تلفن زنگ مي خورد .بسم الله خير باشد اول صبح اقاي انطرف خط سلام مي كند . و اظهار ميكند از بانك زنگ مي زند . و مي گويد يك قطعه چك متعلق بمن به بانك اورده شده كه مبلغ بالايي دارد . امضا يش با امضا من همخواني ندارد جعليست .

براي اين شماره حساب يا دست چك اعلام سرقت يا مفقودي نشده خواستم با خودتان تماس بگيرم . رنگ از رخسارم مي پرد . همسرم كه ماجرا را متوجه شده . هي مثل اسفند روي اتش بالا و پايين مي پرد. و غر ميزند. چقدر گفتم دست چك بدرد زن نمي خورد . گوش نكردي حالا خودت برو درستش كن .

عرض مي كنم بابا مدتهاست دست چك من توي اتاق كار شماست من اصلن سراغش هم نرفتم . و دو تايي بسمت اتاق كار هجوم مي بريم . درست است پنج قطعه چك بدون ته چك نويسي جدا شده هر چي مينالم . كه من عادت دارم ته چك مي نويسم باز يك بند غر مي زند . و متهمم مي كند . چقدر گفتم ته چك بنويس تاريخ چك را بنويس امضات رو درست به ياد داشته باس ... حالا هم زير بار نرو بگو امضا من نيست بگو شكايت دارم ....لباس مي پوشم بروم بانكببينم ماجرا از چه قرار است . كه دوباره از بانك تماس مي گيرند كه اقايي كه چك را اورده نگه داشتيم . دلش تاب نمي اورد . همراهم مي ايد.

توي بانك با اقايي كه كنار رييس بانك نشسته سلام احوالپرسي حواس پرتي مي كند و زير لب مي گويد اينم يك اشنا كاش تو يك بانك ديگه حساب داشتي اينقدر ابرو ريزي نمي شد . هيچ نمي گويم . ميرويم سراغ رييس بانك كه ايشان اشاره مي كنند به همان اقاي اشنا و مي فرمايند . ايشان همان شخصي هستند كه يكي از چكها را براي وصول اورده اند .

و پاي چك امضا شخص شخصيص همسر گراميست . بعله ايشان اشتباهي بجاي دست چك خودش از دست چك من چك بي محل كشيده . داده دست مردم.

ميگه بريم ؟ ميگم كجا من شكايت دار م

مي فرمايند بدو بريم خونه زنگ بزنم باقي چكها رو نبرند بانك تا ابروم نرفته

واقعن كه عجب روزگاري شده

+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اسفند ۱۳۹۵ساعت 11:20 توسط باران |
باران ...

ما را در سایت باران دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 2 تاريخ: پنجشنبه 11 خرداد 1396 ساعت: 4:27

صفحه بندی