اغوش قسمت دوم :

خرید بک لینک
خيلي وقتها توي زندگي من بوده بخصوص از وقتي هورسا بدنيا امده كه وقت براي خودم نداشتم . براي خوردن براي خوابيدن براي پياده روي مهماني خريد عزا عروسي حتي وقت براي مريض شدن . حالا هم وقت مريضي نيست .

تمام لحظه هام توي المان برنامه ريزي شده . فرصت سرما خوردن ندارم . طفلك علي جاهد از مدرسه و كارش زده با ان وضعيت سخت روي ويلچر وقت بيمارستان و ملاقات با پرفسور اشنايدر را گذاشته زحمت ترجمه را هم خودش قرار است بكشد . بيماري هورسا بيماري معمول و ساده اي نيست تحقيق زيادي در اين زمينه در دنيا نشده يا حداقل تحقيقات به جايي نرسيده . سالها قبل كه با اين پرفسور ملاقات داشتم . بعد از بًررسي بمن خاطر نشان كرد كه بيماري فرزند من يكي از سخت ترينهايي بوده كه تا حالا ديده از وضعيت جسماني و روحي هورسا ابراز رضايت كرد . و خيلي خالصانه انگار من از بچه ي او نگهداري كرده بودم از من براي نگهداري صحيح و دقيق هورسا تشكر كرد بمن گفت كه از يك سني به بعد هورسا شروع به پس رفت مي كند .

و نبايد بترسم يا جا بزنم . حالا ان علايم پديدار شده . بلعش دچار مشكل جدي شده و تعادل در ايستادن و نشستن را از دست داده ... تازه گي ها قادر به نشستن طولاني روي ويلچر هم نيست . بايد بروم و با پرفسور اشنايدر حرف بزنم .

از ترس موهومي كه دارد مرا از پا در مي اورد . بايد بدانم چه اتفاقي دارد مي افتد . پس وقت سرما خوردن ندارم بنابرين شروع به دو پينگ مي كنم . ويتامين سي قرص و دارو و كافيين كه مرا سرا پا نگه دارد .

تا صبح نشده تب تمام ميشود اما چنان كوفتگي توي بدنم احساس مي كنم انگار بار سنگيني روي دوشم جابجا كرده ام .

+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم خرداد ۱۳۹۶ساعت 1:3 توسط باران |
باران ...

ما را در سایت باران دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 6 تاريخ: سه شنبه 16 خرداد 1396 ساعت: 3:52

صفحه بندی