يوپه خانم از دوستان قديمي ماست همسر دكتر قهرماني بزرگ ....
بعد از مادرم هيچكس را نديدم كه به اندازه يوپه عاشق همسرش باشد .
او از بچه گي ها ي ، من ان زماني كه هنوز پاريس را نديده بودم . نماد زادگاهش بود نماد كشورش مليتش
و عجب نماينده خوبي . مهربان و زيبا و بخشنده تميز و سفيد كشيده و بلند بالا ....اينكه مي گويم نماينده خوب خيلي جديست . به نظرم مهم است ادم چقدر نماينده زاد بومش باشد . توي حس ادمها تاثير شگرفي دارد . اينكه تو جايي بشنوي يا ببيني كسي دارد با زبان يا لهجه ي ادمهايي كه توي ذهنت رد پاي گذاشته اند . حرف مي زند . حتي اگر خوشمزه ترين غذاها يا زيباترين اثر هنري هم باشد . اگر خط و ربطشان ازار دهنده بوده باشد . باز بي ميل ميشود ان پيش زمينه خرابش مي كند .
يوپه اما عاليست هر جز از رفتارش نشان از سرزميني مهربان ميداد . و هنوز هم ... احساس خوبيست ديدن زادگاه اين زن مهربان حس امنيت و اعتماد ايجاد مي كند .... .
من فكر مي كنم ادمي به امنيت و اعتماد زنده ست ...
هيچ چيز تاكيد مي كنم هيچ چيز توي زندگي ادمها بخصوص زنها جاي امنيت و اعتماد را نمي گيرد. و لاكردار عجيب كمياب و كيمياست...عجب بي بهاست .... عجب بنياني و ريشه ايست جاي خاليش حفره ايست توي هر رابطه اي. و امان از ادمهاي سست راي و غير قابل اعتماد را كه خودشان را معتمد جا مي زنند . و امان از اناني كه تيشه به ريشه ي اعتماد ادمها ميزند .
يوپه در استانه هشتاد سالگي هنوز قبراق است زيباست و اندامش را حفظ كرده با اينكه پنج فرزند براي همسر ايرانيش بدنيا اورده ...
از برلين بطرف پاريس كه حركت مي كرديم احساس مي كردم دو پينگ ويتامين سي و مسكن و كافيين جواب نميدهد .
به پاريس كه رسيدم يوپه و بچه ها . چنان ذوق زده دور هم جمع شده بودند كه دلم نيامد فاش كنم چقدر حالم خوب نيست .
داشتم فيلمم را بازي مي كردم كه يوپه اعلام كرد كه براي امشب كافيست فردا هم روز خداست . فرار نمي كند كه .... و همه را فرستاد سر زندگيشان .
و ارام رفت بالا مشغول جمع كردن ميزها بودم امد دستم را گرفت و گفت :
تا دوش بگيري تختت رو مرتب مي كنم . يك احساسي شبيه بچه اي كه در مقابل مادرانگي مادر تسليم ميشود . امد بالا پتو رو كنار زد و فرستادم توي تختخواب . كنارم نشست دست روي پيشانم گذاشت و با لهجه زيباي فرانسوي فارسي گفت بچه ي كوچك م چي شده ؟ خيلي خسته اي فكر كنم داري سرما مي خوري
حرف ميزد نمي دانم از كه و از چه فقط مي دانستم اين لحن اين نوازش و اين
اغوشي كه بي هيچ حرف و بياني بروي من گشوده بود مهر گياهي بود كه قطعن فقط در
سرزمين اغوش يوپه روييده بود.
باران ...ما را در سایت باران دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 8