صبح ها گاهی برای خودم عزاداری می کنم. به بدنم نگاه میکنم همانقدر که میتوانم دستها و انگشتهایم را تکان میدهم و به آنچه که از دست داده ام تاسف می خورم. بعد برای مرگ کند و دردناک خودم عزاداری می کنم ولی بعد تمام می شود.”به همین سادگی؟!”بله، اگر لازم باشد خب گریه میکنمولی بعد توجهم را به تمام چیزهای خوبی که هنوز در زندگی ام هست جلب میکنم. کسانی که هنوز بدیدنم می آیند. قصه هایی که خواهم شنید. اگر سه شنبه باشد با تو، آخر ما اهل سه شنبه هستیم.
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و دوم خرداد ۱۳۹۶ساعت 10:55 توسط باران |
باران ...
ما را در سایت باران دنبال میکنید
برچسب: نویسنده: بازدید: 3 تاريخ: دوشنبه 22 خرداد 1396 ساعت: 13:37